مقاله مبانی علمی و قانونی کمیسیون های پزشکی را استحاله نکنیم
مقدمه
سازمان تامين اجتماعي به عنوان يكي از مهمترين نهادهاي بيمه اي عهده دار گسترش چتر حمايتي بر نیروی کار و تولید كشورمي باشد چتري كه بيمه شدگان را در هنگام بيماري ، حوادث شغلي وغير شغلي ، از كارافتادگي وبيكاري مطمئن مي سازد ودست آنها را به گرمي مي فشارد . اين سازمان همواره عطر اميد وآسودگي خاطر را در فضاي پرتلاش نيروي كار جامعه پراكنده است و آنان را مطمئن ساخته كه با اراده اي مصمم به كاروتلاش خويش ادامه دهند چرا كه تامين اجتماعي همواره حامي وپشتيبان آنان خواهد بود .
کمیسیون های پزشکی موضوع ماده 91 قانون و حوزه های مرتبط مهمترین نهادی است که در راستای حمایت از کارفتادگی برای بیمه شدگان و سازمان نقش آفرینی می کند . در این مقاله تلاش خواهیم نمود چالش هایی که برای مبانی قانونی و علمی قضاوت کمیسیون های پزشکی به وجودآمده را تشریح نماییم.
اول : ماده 75 قانون تامین اجتماعی و ساختار بیمه ای سازمان تامین اجتماعی
واقعیت این است که مولفه های ماده 75 قانون از مهمترین اجزای تشکیل دهنده ساختار بیمه ای و آکچوئری سازمان تامین اجتماعی است . اگر بخواهیم این فرض را نادیده بگیریم و سازمان را صرفا یک نهاد حمایت اجتماعی دولتی یا نیمه دولتی تصور کنیم در اینصورت وجود ماده 75 قانون با فرض مذکور ناسازگار خواهد بود .
از جمله مولفه هاي حمايتي سازمان برقراري مستمري از كارافتادگي براي مشمولين ماده 75قانون تامين اجتماعي است ، براساس اين ماده قانوني بيمه شده اي كه ظرف ده سال قبل از وقوع حادثه غير ناشي از كار يا ابتلا به بيماري حداقل حق بيمه يكسال را كه متضمن حق بيمه نود روز كار ظرف يكسال قبل ازوقوع حادثه يا بيماري منجر به از كارافتادگي است را پرداخت نموده باشد درصورت از كارافتادگي كلي حق استفاده از مستمري از كارافتادگي كلي غير ناشي از كارماهانه را خواهد داشت كه مبلغ اين مستمري طبق ماده 72قانون قابل محاسبه خواهدبود مشروط بر اينكه تاريخ بيماري مشخص گردد. روح حاكم بر اين قوانين مبتني بر حمايت اجتماعي در چارچوپ محاسبات بيمه اي است . ماده 75قانون برای كسي حق برقراري مستمري از كارافتادگي را قائل است كه نداسته وبدون اطلاع قبلي از كارافتادگي وبيماري خود ودر شرايط حاكم بر ريسك بيمه اي به جمع بيمه شدگان پيوسته است . با توجه به اينكه نامعلوم بودن ريسك يكي از اركان صندوقهاي بيمه است نبايد شخصي با امكان برنامه ريزي قبلي قادربه برخورداري ناعادلانه از حمايت بيمه اي صندوق تامين اجتماعي قرار گيرد.
فردي كاملا سالم كه پس از 25سال كار وتلاش از كارافتاده مي گرددودر اين 25سال حق بيمه خود را پرداخت مي نمايد نبايد با فردي كه پس از قرار گرفتن در آستانه از كارافتادگي و با برنامه ريزي قبلي به جمع بيمه شدگان مي پيوندد وپس از 2سال از كارافتاده كلي مي گردد در شرايط مساوي حمايتي قرارگيردكه اين موضوع متناقض با اصول علم محاسبات بيمه اي مذكور در بند ط ماده 3 قانون ساختار نظام جامع تامين اجتماعي مي باشد گرچه بر دولت جمهوري اسلامي طبق اصول 29و21قانون اساسي تكليف است كه همه آحاد ملت را برخوردار از تامين اجتماعي كند اما نبايد هزينه اي ناعادلانه بر صندوق تامين اجتماعي كه اموال ودارائي هاومالكيت آن بر اساس بند ج ماده 7قانون ساختار نظام جامع تامين اجتماعي مشاع و متعلق به همه نسل هاي تحت پوشش است ، تحميل گردد.
طبق تصميم هيات عمومي ديوان عدالت اداري كه توسط معاون محترم قضائي ديوان ابلاغ گرديده به استناد رای شماره 79 هیات عمومی دیوان محترم عدالت اداری كميسيونهاي پزشكي موضوع ماده 91قانون فاقد صلاحيت تعيين تاريخ شروع بيماري منجر به ازكارافتادگي موضوع ماده 75قانون مي باشند وهمه مشموليني كه پس از آزمايشات پيش ازاستخدام مي توانند در شغل خاصي اشتغال ورزند در صورت از كارافتادگي حق برخورداري ازمزاياي مستمري از كارافتادگي را خواهند داشت .
رای مربوط به دادنامه شماره 79 هیات عمومی دیوان محترم عدالت اداری در بوته نقد
قضات محترم در دادخواست خود خواستار حذف کلمه تاریخ از رای مربوط به دادنامه شماره 61 که اذعان می دارد :
" نظر کمیسیون پزشکی در باب بیماری و نوع و تاریخ آن امری است فنی وتخصصی که امعان نظر قضایی در زمینه اعتبار ماهوی آن وجه قانونی ندارد" شده اند .
استدلال های قضات محترم برای این درخواست به شرح ذیل است :
1- صراحت ماده 91 قانون تأمين اجتماعي چنين حقي را در مورد تعيين تاريخ، آن هم تاريخ شروع بيماري به اعضاء كميسيون ماده 91 قانون تأمين اجتماعي نداده است. 2- تشخيص تاريخ شروع بيماري به لحاظ عدم بروز علائم حتي به وسيله متخصصين قابل تشخيص نيست. 3- در ماده 75 قانون تأمين اجتماعي ابتلاء بيماري را متذكر شده است و از به كار بردن تاريخ شروع امتناع ورزيده است. زيرا ابتلاء به معني در بلاافتادن و زماني است كه آثار بيماري از قبيل درد و غيره بروز كرده است در حالي كه شروع بيماري ممكن است سالها قبل از ابتلاء براي بيمار و متخصصين آن بيماري مشخص نباشد.
نقد و ایراد
الف - موضوع تاریخ در دادنامه شماره 61 از حیث تخصصی بودن تاریخ بیماری مطرح شده و نه از منظر دیگر به عبارتی تاکید دادنامه مذکور بر این است که تاریخ بیماری امری است تخصصی و به دلیل تخصصی بودن، امکان امعان نظر قضائی در مورد آن وجود ندارد و نمی توان گفت چون کلمه تاریخ در ماده 91 قانون تامین اجتماعی ذکر نگردیده پس دیگر یک موضوع تخصصی نیست و به عبارتی ذکر یا عدم ذکر این کلمه در مواد قانونی نمی تواند وضعیت تخصصی بودن آن را تغییر دهد .
ب- علی رغم حذف کلمه تاریخ از رای شماره 61 وجود عبارت " در باب بیماری " در دادنامه شماره 61 کافی است تا استدلال کنیم که تاریخ بیماری قابل امعان نظر قضائی نیست چرا که اساسا تاریخ و history بیماری نیز موضوعاتی در باب بیماری و جزءلاینفک قضاوت و سنجش پزشکی می باشند .
ج – در استدلال های قضات محترم آمده است تاریخ شروع بیماری به لحاظ عدم بروز علائم حتی به وسیله متخصصین قابل تشخیص نیست . در این خصوص اولا باید گفت در دادنامه شماره 61 عبارت : "تاریخ بیماری" ذکر شده نه تاریخ شروع بیماری و ثانیا این یک حقیقت است که به گواهی متخصصین در بسیاری از بیماری ها مانند گاسترو آنتریت ، انفارکتوس حاد عضله قلبی، بیماری حاد انسداد عروقی اندامها ، خونریزی مغزی و حوادث ناشی از کار، حتی می توان با ذکر ساعت، زمان شروع بیماری را مشخص نمود .
د- در استدلال های قضات محترم ضمن اشاره به معنی لغوی کلمه ابتلاء آمده است "در ماده 75 به کلمه ابتلاء اشاره شده است و معنی لغوی ابتلاء یعنی در بلا افتادن" و مفهوم نهایی که نتیجه گیری شده این است که در شروع بیماری فرد هنوز در بلا نیافتاده و آثار بیماری بروز نکرده ولی در مرحله ابتلاء فرد در بلا افتاده و آثار بیماری بروز کرده است . در خصوص این استدلال باید گفت اولا در ماده 75 تنها به کلمه ابتلاء اشاره نشده بلکه واژه وقوعبیماری نیز ذکر شده است و ثانیا در بسیاری از بیماری ها هنگام شروع بیماری علائم و آثار بیماری نیز بروز می نماید و ثالثا اگر بخواهیم در قانون تامین اجتماعی ابتلاء را صرفا مراحل نهایی و زمان بروز علائم آن در نظر بگیریم پس باید نتیجه گرفت که به استناد ماده 54 قانون مذکور خدمات پزشکی سازمان مشمول مراحل قبل از ابتلاء و در بلا افتادن نمی شود چون در این ماده تصریح شده بیمه شدگان از زمان ابتلاء به بیماری مشمول خدمت پزشکی می شوند حال آنکه در ماده 54 اشاره به خدماتی شده که مربوط به مراحل اولیه بیماری نیز می شود .
ه- هر چند در ماده 91 به صراحت موضوع تاریخ بیان نشده است ولی وجود مواد قانونی دیگرمانند 75 و 72 موضوع تاریخ ذکر شده است حال این سوال مطرح می شود که مرجع تعیین تاریخ ذکر شده در مواد مذکور چه نهادی است ؟ بنابر دلائل زیر مرجع تعیین تاریخ مذکور کمیسیون های پزشکی موضوع ماده 91 قانون است :
1- بدون توجه و بررسی شرح حال و تاریخچه بیماری و درمان های مربوطه نمی توان در خصوص بیماری اظهار نظر کرد و موضوع تاریخ بیماری و تعیین میزان از کارافتادگی دو موضوع کاملا مرتبط با هم هستند و اساسا امکان اجرای ماده 70 قانون بدون تعیین تاریخ بیماری فرد وجود ندارد . چرا که در ماده 70 قانون تاکید شده درجه کاهش کارائی مشخص شود . وقتی می گوییم کاهش کارائی این سوال مطرح است که کاهش کارائی نسبت به چه زمانی ؟ که پاسخ این سوال در ماده 2 بند 13 آمده است . بنابراین صرف نظر از مواد 72 و 75 قانون یکی از ملزومات تعیین میزان از کارافتادگی، تعیین تاریخ ابتلاء به بیماری است و به عبارتی حتی اگر برای تعیین شرایط احراز و میزان مستمری به تاریخ ابتلاء نیاز نداشتیم برای تعیین میزان از کارفتادگی و کاهش کارائی لازم است تاریخ بیماری را تعیین نماییم.
2- در قانون " تعیین تکلیف تامین اجتماعی اشخاصی که ده سال و کمتر حق بیمه پرداخت کرده اند " آمده است که :
"سازمان تأمین اجتماعی مکلف است به افرادی که حداقل ده سال سابقه پـرداخت حق بیـمه را دارند و به سن شصـت سال برای مـردان و پنجـاه و پنج سـال برای زنان رسـیده اند یا به هر دلیلی به تشخیص کمیسیون های موضوع ماده (۹۱) قانون تأمین اجتماعی مصوب ۳/4/1354 و اصـلاحات بعدی آن در سنین کمتر از موارد فوق از کارافتاده شده اند ولی از حق مستمری برخوردار نمی شوند، متناسب با سنوات پرداخت حق بیمه، حقوق بازنشستگی پرداخت نماید. افرادی که کمتر از ده سال حق بیمه پرداخت کرده اند، می توانند با پرداخت مابه التفاوت حق بیمه اعم از حق کارگر و کارفرما تا ده سال به نرخ سال جاری، از امتیاز بازنشستگی این حکم برخوردار شوند. "
با دقت در این قانون مشخص می شود مجلس شورای اسلامی که مرجع قانونگذاری است اشاره به آرائی از کمیسیون های پزشکی نموده که فرد از کارافتاده کلی شده ولی از حق مستمری برخوردار نمی شود و این شرایط محقق نمی شود مگر اینکه در رای کمیسیون پزشکی تاریخ ابتلاء ذکر شده باشد ودر حقیقت تعیین تاریخ بیماری توسط نهاد قانونگذاری برای کمیسیون های پزشکی به رسمیت شناخته شده است .
3- در ماده 91 قانون تاکید شده ترتیب رسیدگی ونحوه صدور رای کمیسیون های پزشکی به موجب آئین نامه ای است که به تصویب شورای عالی تامین اجتماعی می رسد . به موجب ماده 8 و 11 آئین نامه کمیسیون های پزشکی آراء کمیسیون های پزشکی باید صریح و بدون ابهام باشد . درست است که فلسفه وجودی کمیسیون های پزشکی تعیین میزان از کارافتادگی است ولی تعیین میزان از کارافتادگی وابسته به ملزوماتی است که تاریخ بیماری بخشی و رای طول درمان و تعیین ارتباط حادثه ناشی از کار با میزان از کارافتادگی بخش های دیگری از این ملزومات است و رای کمیسیون صرفا اعلام میزان از کارافتادگی نیست بلکه مشتمل بر الزامات بدیهی نیز می باشد .
نمی توان به نهادی اختیار امری را واگذار کرد ولی از ملزومات وابسته آن امر سلب اختیار نمود . اگر اینگونه باشد آراء طول درمان کمیسیون های پزشکی که در آئین نامه مورد اشاره قرار گرفته نیز محل اشکال است چرا که در ماده 91 صرفا اشاره به تعیین میزان از کارافتادگی شده نه تعیین وضعیت تکمیل یا عدم تکمیل درمان .
و- در فقه قاعده ای وجود دارد تحت عنوان " اذن فی شیء اذن فی لوازمه "
" مقصود از این قاعده آن است که اگر کسی به دیگری در امری اذن بدهد، مورد اذن به آنچه در عبارت اذن دهنده آمده محدود نمیگردد، بلکه موارد ذیل را نیز در برمی گیرد:
لوازم ذاتی و عقلی مورد اذن
مثلا لازمه عقلی اذن به دیگری در استفاده از بام خانه ، گذاشتن نردبان و یا استفاده از پله است، زیرا عقلا رفتن بر بام از غیر این طریق غیر ممکن است و بنابراین چنین لازمهای از لوازم عقلی اذن است.
لوازم عرفی مورد اذن
مثلا لازمه عرفی اذن به سکونت در خانه به دیگری آن است که خانواده و فرزندان وی نیز بتوانند در آن خانه سکونت کنند یا دوستان و خویشان او نیز بتوانند به طور متعارف به صورت میهمان به آن خانه آمد و شد کنند. این لازمه عقلی نیست، ولی عرفی است.
لوازم قانونی مورد اذن
مثلا اگر کسی به دیگری اذن دهد که خانه او را بفروشد، اذن مزبور شامل تنظیم سند و امضای دفاتر رسمی نیز میشود؛ زیرا طبق ماده ۴۶ و ۴۷ قانون ثبت ، کلیه عقود و معاملات راجع به اموال غیر منقول باید به ثبت برسد. "
در ماده 3 آئین دادرسی مدنی آمده است :
" قضات دادگاهها موظفند موافق قوانین به دعاوی رسیدگی كرده ، حكم مقتضی صادر ویا فصل خصومت نمایند . در صورتی كه قوانین موضوعه كامل یا صریح نبوده یا متعارض باشند یااصلاً قانونی در قضیه مطروحه وجود نداشته باشد ، با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوی معتبرو اصول حقوقی كه مغایر با موازین شرعی نباشد ، حكم قضیه را صادر نمایند و نمی توانند به بهانه سكوت یا نقص یا اجمال یا تعارض قوانین از رسیدگی به دعوا و صدور حكم امتناع ورزند والامستنكف از احقاق حق شناخته شده و به مجازات آن محكوم خواهند شد"
نگارنده مقاله قصد ندارد ماده قانونی فوق را به نهاد های شبه قضائی تسری دهد ولی منطق و فلسفه وجودی این قانون این است که نباید صرفا به دلیل عدم تصریح یک موضوع حقوق افراد ضایع گردد و متقاضیان بلاتکلیف باشند
در ماده 70 قانون به کمیسیون پزشکی اذن داده شده که افراد از کارافتاده کلی را مشخص نمایند ، در قانون تامین اجتماعی به سازمان اذن داده شده به میزان پیش بینی شده در ماده 72 قانون به مشمولین ماده 75 قانون مستمری از
کارافتادگی پرداخت نماید . با استفاده از قاعده پیشگفت بدیهی است که تعیین ملزومات نیز به عهده کمیسیون های پزشکی است .
ز- در استدلال های مطرح شده مسئولین محترم دیوان محترم اداری اشاره به معاينات پيش از استخدام كاركنان شده است در ارتباط با معاينات پيش از استخدام اولا بايد اين نكته درنظر گرفته شودكه انجام اين معاينات طبق ماده 90قانون به عهده كارفرمايان است وسازمان در اين خصوص مسئوليتي نداردثانياچگونه بايد مشخص گردد بيماري منجربه از كارافتادگي در بعد از استخدام رخ داده است يا پيش از استخدام واگر فردي درمعاينات پيش از استخدام به عنوان ازكارافتاده جزئي و بيمار قادربه كار شناسائي شود بعد از صدورراي از كارافتادگي كلي چه
مرجعي بايد تشخيص دهد بيماري بدو استخدام وي منجر به ازكارافتادگي شده است يا بيماري ديگري ؟ كه پاسخ به اين سوال مستلزم مشخص نمودن واظهار نظر در مورد تاريخ بيماري است .
مروری بر آرای صادره دیوان محترم عدالت اداری و رویه دفتر قوانین و مقررات سازمان
1- اینکه دیوان محترم عدالت اداری رای کمیسیون را ابطال نماید و دوباره به کمیسیون پزشکی هم عرض و یا صادر کننده رای ارجاع دهد باعث پیدایش یک تسلسل می شود چون اگر هدف از ارجاع مجدد تعیین تاریخ است که بنابر تصریح رای مربوط به دادنامه شماره 79 خارج از اختیارات کمیسیون است و اگر هدف تعیین میزان از کارافتادگی است که این موضوع نیز نقض نشده و صرفا رای از نظر تاریخ نقض می گردد .
2- دیوان محترم عدالت اداری با استناداتی از قبیل ذیل به لحاظ ماهوی به موضوع تاریخ ابتلاء ورود می کند و در حقیقت در خصوص تاریخ اظهار نظر می نماید :
1- تاریخ ابتلاء بیماری تاریخ اولین مراجعه به پزشک معالج است .
2- اگر تاریخ اولین مراجعه به پزشک معالج مشخص نبود تاریخ ابتلاء به بیماری زمان احراز 66% از کارافتادگی است .
( نکته قابل توجه در این خصوص این است که این دو تاریخ دقیقا متضاد هم هستند . تاریح اولین مراجعه مربوط به زمان آغاز است و زمان احراز 66% از کارافتادگی زمان پایان )
3- با توجه به اینکه بیمه شده بعد از تاریخ ابتلاء به بیماری منجر به از کارافتادگی بیمه پردازی / اشتغال داشته پس تاریخ ابتلاء تعیین شده صحیح نمی باشد .
4- بیمه شده مدارکی ارائه داده که مربوط به بعد از تاریخ ابتلاء تعیین شده است .
موارد فوق و مشابه آن نشان دهنده آن است که قضات محترم در باب بیماری که تاریخ بیماری جزئی از آن است اظهار نظر می نمایند . به موجب دادنامه شماره 61 هیات عمومی دیوان محترم عدالت اداری هر آنچه که که به لحاظ تخصصی مرتبط با بیماری است خارج از دایره اختیار قضات محترم است . سوال این است اگر تعیین تاریخ بیماری برای اعضای کمیسیون پزشکی احصاء نشده به موجب چه ماده قانونی تعیین تاریخ و یا اظهار نظر ماهوی در خصوص تاریخ به قضات محترم احاله شده است ؟
الزام به تغییر تاریخ ابتلاء به چه استنادی ؟
مدیر کل محترم دفتر قوانین و مقررات طی نامه شماره 11299 مورخ 10/4/1388 کمیسیون های پزشکی هم عرض را ملزم به تعیین تاریخی متفاوت با تاریخ تعیین شده در کمیسیون پزشکی قبلی که آراء آن در دیوان محترم عدالت اداری از حیث تاریخ ابطال شده نموده است .
نامه فوق نقطه شروع یک چالش دیگر برای سازمان بوده است چرا که گاها تاریخ بیماری آنقدر دقیق است که نمی توان تاریخ دیگری را متصور شد و اعضای کمیسیون های پزشکی مجبور به تغییر تاریخ شده اند و بیمه شده درصورت عدم احراز شرایط برقراری مستمری مجددا به دیوان مراجعات مکرری داشته است و بعضا مشهود بوده که
بیمه شده به عنوان یک استدلال، تفاوت تاریخ ها در چندین رای را دلیلی بر غلط بودن آن ها دانسته و اظهار داشته بالاخره نمی توان همه تاریخ ها را درست دانست و صرفا یک تاریخ ممکن است صحیح باشد .
اشکال دیگری که به این موضوع وارد است اینکه آیا سازمان رسما قبول دارد که مرجع تشخیص صحت و سقم تاریخ ابتلاء به بیماری افرادی هستند که حق امعان نظر در خصوص بیماری و موضوعات تخصصی پزشکی را ندارند ؟
واساسا وقتی دیوان مذکور در رای خود اظهار نظر ماهوی در خصوص تاریخ مورد اشاره نکرده و صرفا تاکید نموده حق تعیین تاریخ برای کمیسیون پزشکی وجود ندارد چراباید کمیسیون هم عرض اولا مکلف به تعیین تاریخ باشد و ثانیا تاریخی متفاوت تعیین نماید ؟
دوم : تجمیع درصد از کارافتادگی تثبیت شده مربوط به قبل ازبیمه گزاری بی اثر کردن مبانی بیمه ای قانون تامین اجتماعی
سازمان تامین اجتماعی را نمی توان یک نهاد بیمه تجاری دانست و در عین حال یک نهاد حمایت اجتماعی محض خارج از قواعد بیمه ای نیز نمی باشد . همینکه یک فرد بیمار که بیماری اش مربوط به قبل از بیمه شدن است رابه لحاظ خدمات پزشکی تحت پوشش سازمان قرار می دهیم و حتی اگر بیماری اولیه وی تشدید شد وضعیت از کارافتادگی جدید را نیز در سایه چتر حمایت سازمان می نهیم ، نهایت مساعدتی است که سازمان بدون درنظر گرفتن قواعد بیمه ای از بیمه شدگان می نماید چرا که هیچ نهاد بیمه ای یک ریسک محتوم را تحت پوشش قرار نمی دهد .
آنچه که از نظر نگارنده نقض اصول بیمه ای تامین اجتماعی می باشد این است سازمان بخواهد میزان از کارافتادگی تثبیت شده را تحت پوشش قرار دهد .
دفتر قوانین و مقررات سازمان اعلام کرده میزان از کارافتادگی اولیه بیمه شده چنانچه در حد از کارافتادگی کلی نباشد قابل تجمیع با میزان از کارافتادگی مربوط به بعد از بیمه گزاری می باشد
در خصوص این نظریه موارد ذیل قابل توجه و تامل است
1- به موجب ماده 70 قانون و در نظر گرفتن بند 13 از ماده 2 کمیسیون های پزشکی صرفا باید میزان درجه کاهش قدرت کار را نسبت به زمانی که فرد قادر به کار بوده و می توانسته در آمد مورد اشاره در بند 13 از ماده 2 را علی رغم وجود احتمالی نقص عضو و از کارافتادگی اولیه تامین نماید تعیین کند و نه بیشتر. اگر فردی در بدو بیمه گزاری می توانسته با درجه ای از کارافتادگی اشتغال داشته باشد پس آن میزان از کارافتادگی اولیه در توانائی اشتغال بی تاثیر بوده است و چرا باید یک عامل بی تاثیر در تجمیع در صد از کارافتادگی محاسبه شود ؟
2- در بخشنامه 19 فنی رویه ای متفاوت با مفاد نامه فوق مورد تاکید قرار گرفته و با توجه به اینکه قطعا پیش نویس بخشنامه مذکور مورد تائید دفتر قوانین و مقررات قرار گرفته و در نهایت به امضاء مدیر عامل محترم سازمان رسیده در این خصوص باید نظریه اصلاحی اعلام گردد .
در بند 25 بخشنامه اشاره شده اگر بیماری مربوط به قبل از بیمه گزاری تشدید نشده باشد و مدارک درمانی مربوط به دوره بیمه گزاری وجود نداشته باشد امکان طرح پرونده در کمیسیون پزشکی نیست . به عبارتی میزان نقص عضو اولیه تثبیت شده قابل تجمیع با میزان از کارافتادگی ثانویه متقاضی نیست .
در بند 30 قسمت ج بخشنامه نیز تاکید شده اگر غیر قابل علاج بودن بیماری در مقطع بیمه گزاری واقع نشود امکان طرح پرونده در کمیسیون نیست و در بند 31 نیز تاکید شده کمیسیون های پزشکی مشروط به اثبات این موضوع که غیر قابل علاج بودن بیماری در مقطع بیمه گزاری واقع شده باشد حق صدور رای دارند .
نتیجه گیری
نگارنده را عقيده بر اين است براي رعايت موازين عادلانه بايد با درنظر گرفتن اصول تامين اجتماعي و محاسبات بيمه اي ووظايف دولت براي گسترانيدن چتر حمايت بر از كارافتادگاني كه فاقد شرايط قانوني دريافت مستمري هستند راهكاري مناسب اتخاذ گردد و محور اصلی چنین تصمیمی دولت و نهاد قانونگذاری است و سازمان نباید موجودیت و منابع خود را خارج از مبانی علمی قانون به مخاطره بیافکند . هر چند سازمان با صدور بخشنامه 1/19 تسهیلاتی برای این افراد فراهم کرده است .